لابی‌گری بین‌المللی یهودیان در جنگ جهانی اول

در چهارم ژوئن 1916، یک یهودی اشکنازی، به نام لوئیس دمبیتز براندیس (Louis Dembitz Brandeis)، در ازای پرداخت مبلغی توافق‌شده با ساموئل آنترمیر (Samuel Untermyer)، توسط وودرو ویسلون رئیس جمهور آمریکا، به عنوان قاضی دیوان عالی ایالات متحده منصوب شد. پس از آن جاستیس براندیس از سال 1914 به سمت رهبری کمیته اجرایی امور صهیونیست‌ها گمارده شد. در اواسط جنگ جهانی اول، آلمانی‌ها تنها به این دلیل که بیشتر از فرانسه، ایتالیا و انگلیس، از کمک‌های روچیلدها برخوردار‌ می‌شدند، به سمت موفقیت حرکت می‌کردند. در واقع، دلیل کمک روچیلدها این بود که آن‌ها خواهان حمایت از تزار روسیه نبودند؛ اما در آن مقطع روسیه هم درکنار فرانسه، ایتالیا و انگلیس حرکت می‌کرد.

پس از این بازه زمانی یک اتفاق مهم رخ‌ داد. در 12 دسامبر، آلمان در جنگ پیروز شد و حتی یک سرباز خارجی پا در خاک آن‌ها نگذاشت. پس به این ترتیب بدون دریافت هیچ‌گونه غرامتی به بریتانیا درخواست آتش‌بس داد. روچیلدها از این بابت که مبادا بریتانیایی‌ها این پیشنهاد را بپذیرند، شدیداً نگران بودند؛ زیرا آن‌ها دلایلی برای آغاز این جنگ مدنظر داشتند. بنابراین در حالی که انگلیسی‌ها پیشنهاد آلمان را بررسی می‌کردند، نماینده روچیلد، به نام لوئیس براندیس، یک هیئت صهیونیستی را از آمریکا به بریتانیا فرستاد تا به آن‌ها قول دهند که آمریکا نیز در کنار انگلیسی‌ها وارد جنگ خواهد شد؛ اما شرطی دارد که انگلیس اختیار سرزمین فلسطین را به روچیلدها بدهد.

در این حین روچیلدها‌ می‌خواستند با استفاده از فلسطین از منافع تجاری هنگفتی که در شرق داشتند، محافظت کنند. آن‌ها همچنین خواستار تاسیس دولت و همچنین یک ارتش مستقل مختص به خود در آن منطقه بودند تا بتوانند از آن علیه هر دولتی که منافع‌شان را تهدید‌ می‌کند، استفاده نمایند.

 

لوییز دمبیتز براندیس
روچیلد‌ها
وودرو ویلسون

در ادامه، انگلیسی‌ها با معامله فلسطین موافقت کردند و صهیونیست‌ها در لندن با همتایان آمریکایی خود تماس گرفتند و این موضوع را به آن‌ها اطلاع دادند. در این هنگام، ناگهان تمام روزنامه‌های مهم آمریکا که تا آن زمان طرفدار آلمان بودند، موضع مخالف گرفتند و جهت تغییر نظر عموم جامعه آمریکا، تبلیغاتی را علیه آلمان پخش کردند. برخی از این تبلیغات دروغین رسانه‌ای موارد از این قبیل بود: «سربازان آلمانی پرستاران صلیب سرخ را‌ می‌کشند» یا «سربازان آلمانی دست نوزادان را قطع‌ می‌کنند». جالب توجه است که وودرو ویلسون در آن سال مجدداً به عنوان رئیس جمهور انتخاب شد و شعار کمپین او هم این بود: «دوباره همان کسی را انتخاب کنید که پسران شما را از جنگ دور نگه می‌دارد».

ایجاد یک میهن ملی برای یهودیان در فلسطین

سال 1917 و در نتیجه پیشنهاد صلح آلمان، ماشین جنگی روچیلد در آمریکا، به شدت فعال شد و رفته‌رفته، به تبلیغات ضدآلمانی در رسانه‌های آمریکایی پرداخت. در نهایت این موضوع منجر به این شد که به دستور قاضی یهودی-آمریکایی دیوان عالی، لوئیس براندیس، رئیس جمهور ویلسون از قول خود به رأی‌دهندگان عدول کرده و در تاریخ 6 آوریل 1917 وارد جنگ شود. روچیلدها، در ازای وفای به عهدشان با انگلیس، در کشاندن آمریکا به جنگ، تصمیم‌ می‌گیرند که سندی کتبی از انگلیسی‌ها بگیرند تا بتوانند اثبات کنند که همچنان طرف معامله هستند و مطمئن شوند که طرف مقابل هم به وعده خود عمل‌ می‌کند. از این رو، وزیر خارجه بریتانیا، آرتور جیمز بالفور یهودی، نامه‌ای به آن‌ها می‌نویسد که معمولاً به عنوان «اعلامیه بالفور» شناخته‌ می‌شود:

وزارت خارجه، 2 نوامبر 1917
«لرد روچیلد عزیز، من بسیار مفتخرم که از طرف دولت اعلی‌حضرت بیانیه زیر را مبنی بر همدردی با آرمان‌های صهیونیستی-یهودی که به هیئت وزیران هم تسلیم شده و مورد تأیید قرار گرفته است، را به شما ابلاغ کنم. نظر دولت اعلی‌حضرت در خصوص ایجاد یک میهن ملی برای یهودیان در فلسطین مثبت است و تمام تلاش خود را برای تسهیل دستیابی به این هدف به کار خواهد گرفت. همچنین بدیهی است که در این راستا‌ می‌بایست از انجام هرگونه اقدامی که به حقوق مدنی و مذهبی جوامع غیریهودی ساکن در فلسطین یا حقوق و موقعیت سیاسی یهودیان در هر کشور دیگری لطمه وارد‌ می‌کند، اجتناب شود. از اینکه این اعلامیه را به اطلاع فدراسیون صهیونیستی هم‌ می‌رسانید، ممنونم. ارادتمند شما، آرتور جیمز بالفور.»

لورد جیکوب روتشیلد
آرتور جیمز بالفور

دخالت روچیلدها در تاریخ روسیه

روچیلدها دستور اعدام تزار نیکلاس دوم و کل خانواده‌اش در روسیه توسط بلشویک‌های یهودی تحت کنترل خود را با وجود اینکه تزار قبلاً و در 2 مارس از سلطنت کناره‌گیری کرده بود، صادر و اجرا کردند. این اقدام برای به دست گرفتن کنترل کشور و همچنین جهت انتقام از تزار الکساندر اول که در سال 1815 در کنگره وین از طرح حکومت جهانی مورد نظر آن‌ها جلوگیری کرد و همچنین تزار الکساندر دوم که به حمایت از آبراهام لینکلن در سال 1864 پرداخت، انجام شد. قتل عام تمام خانواده تزار شامل زنان و کودکان به منظور عمل به وعده ناتان مایر روچیلد (Nathan Mayer Rothschild) در سال 1815 از اهمیت بسیار زیادی برای آنان برخوردار بود.

تزار نیکولاس دوم

دزدی ثروت مردم با استفاده از کمونیسم

هدف واقعی کمونیسم کمتر از یک سال پس از انقلاب بلشویکی در روسیه آشکار شد؛ این هدف، دزدی ثروت مردم (به ویژه ثروت مورد علاقه روچیلدها یعنی طلا) به نفع دولت بود؛ دولتی که البته اکنون متعلق به خانواده روچیلد بود و توسط یهودیان اداره می‌شد. این موضوع با پیام زیر از پتروگراد که در 30 ژانویه در روزنامه نیویورک تایمز گزارش شده، کاملاً مشخص است: «ادارات ارشد خلق، حکم انحصار طلا برای دولت را صادر کرده‌اند. کلیساها، موزه‌ها و سایر مؤسسات عمومی موظفند اقلام طلای خود را در اختیار دولت قرار دهند. اقلام طلای متعلق به افراد خصوصی نیز باید به دولت تحویل داده شود».

بلشویک‌ها

دولت روسیه در اختیار روچیلدها

در ماه مارس همان سال، لنین به عنوان بخشی از یک کارزار گسترده برای سرکوب جنبش رو به افزایش علیه یهودیان، بیانیه‌ای علیه یهودستیزی صادر نمود که آن را روی صفحه گرامافون ضبط و در سراسر کشور پخش کردند. در ماه آوریل، رابرت ویلتون، خبرنگار لندن تایمز در روسیه، جدولی را تهیه کرد که مشخصات قومیتی 384 کمیسر ارشد در دولت جدید روسیه را نشان داده بود. مشخصات این کمیسرها شامل 2 سیاه‌پوست، 13 روس، 15 چینی، 22 ارمنی، و بیش از 300 یهودی برانداز می‌شد. از این یهودیان، 264 نفر بعد از سقوط امپراتوری تزاری روسیه، از ایالات متحده آمریکا به این کشور آمده بودند.

ولادمیر لنین

کنترل صنعت رسانه آمریکا

در ادامه، اسکار کالاوی، نماینده کنگره ایالات متحده، به کنگره اطلاع داد که جی.پی. مورگان شرکت پوششی روچیلدهاست و کنترل صنعت رسانه آمریکا را در دست دارد. او اعلام کرد: «در مارس 1915، سهام‌داران شرکت جی ‌پی مورگان، و دیگر شرکت‌های فولاد، کشتی‌سازی و باروت و سازمان‌های زیرمجموعه‌شان، دوازده فرد برتر در عرصه روزنامه‌نگاری جهان را جمع کرده و آن‌ها را به کار گرفته‌اند. به علاوه به آن‌ها گفته‌اند که تأثیرگذارترین روزنامه‌ها در ایالات متحده را انتخاب کنند و با استفاده از آن‌ها، کنترل و نظارت بر سیاست‌گذاری و خط مشی‌های این حوزه را در دست بگیرند.»
آن‌ها دریافتند که تنها لازم است مالکیت 25 مورد از بزرگترین روزنامه‌های فعال در آمریکا را خریداری نمایند؛ بنابراین به توافق رسیده و کار را آغاز کردند. سیاست خریدن روزنامه‌های مطرح باید تا پایان ماه نتیجه می‌داد؛ در این راستا یک سردبیر برای نظارت و ویرایش اطلاعات هر روزنامه در خصوص مسائل مربوط به حمایت از آمایش، تقویت نیروهای نظامی، سیاست‌های مالی و سایر مواردی که در عرصه ملی و بین‌المللی برای منافع خریداران آن‌ها حیاتی بود، تعیین شد.

جی.پی مورگان
اسکار کالاوی

خیانت یهودیان به آلمان

در ژانویه 1919، این بار در برلین آلمان، یک یهودی به نام کارل لیبکنشت (Karl Liebknecht) و یک یهودی سفاردی، رزا لوکزامبورگ (Rosa Luxemburg)، در تلاش برای رهبری کودتای کمونیستی دیگری که پشتیبانی مالی آن با روچیلدها بود، کشته شدند. در 18 ژانویه همان سال، کنفرانس صلح ورسای برای تصمیم‌گیری درباره غرامت‌هایی که آلمانی‌ها موظف به پرداخت آن به فاتحان جنگ جهانی اول بودند، آغاز شد. هیئتی متشکل از 117 یهودی به سرپرستی یک یهودی اشکنازی، به نام برنارد باروخ (Bernard Baruch)، موضوع معاهده فلسطین بین روچیلدها و انگلیس را در آن کنفرانس مطرح کرد. وی بعدها در مقابل کمیته منتخب کنگره ایالات متحده اعلام کرد: «من احتمالاً بیش از هر مرد دیگری در جنگ قدرت داشتم، و شکی در این‌باره وجود ندارد».

در این مرحله آلمانی‌ها متوجه شدند که چرا آمریکا علیه آن‌ها موضع گرفت و اساساً ورود آن‌ها به جنگ تحت تأثیر چه کسانی بوده است؛ «روچیلدها». قاعدتاً نظر آلمانی‌ها این بود که یهودی‌های مقیم آلمان به آن‌ها خیانت کرده‌اند. چون همان زمانی که روچیلدها در ازای وارد کردن آمریکا به جنگ، با بریتانیا بر سر فلسطین معامله کردند، آلمان حامی‌ترین کشور جهان نسبت به یهودیان محسوب می‌شد. در واقع آلمان‌ها در سال 1822 قانون آزادی یهودیان را تصویب کردند که تضمین‌کننده تمامی حقوق مدنی آن‌ها مانند دیگر آلمانی‌ها بود. آلمان حتی تنها کشور در اروپا محسوب می‌شد که محدودیتی برای یهودیان ایجاد نکرد! حتی زمانی که پس از شکست اولین کودتای کمونیستی‌شان در روسیه در سال 1905 از آ‌ن‌جا فرار کردند، آلمان به آن‌ها پناه داد.

کارل لیبکنشت
روزا لوکزامبورگ

تأثیر روچیلدها بر تاریخ فلسطین و کنفرانس صلح ورسای

با همه این‌ها، در نهایت فلسطین به عنوان یک سرزمین یهودی به ثبت رسید و تا زمان تحویل آن به روچیلدها باید تحت کنترل بریتانیا باقی می‌ماند، اما از آن‌جا که بریتانیا خود تحت کنترل روچیلدهاست، تفاوتی نمی‌کرد. در آن زمان کمتر از یک درصد جمعیت فلسطین، یهودی محسوب می‌شدند. جالب اینجاست که با این وجود، میزبان کنفرانس صلح ورسای، رئیس یهودی آن، یعنی بارون ادموند دِ روچیلد بود. در واقع، امیل جوزف دیلون در کتاب خود تحت عنوان «داستان محرمانه کنفرانس صلح»، موارد زیر را در خصوص کنفرانس صلح ورسای بیان می‌کند:
«علاوه بر اینکه ممکن است چنین موضوعاتی برای برخی خوانندگان شگفت‌انگیز به نظر برسد، اما تعداد قابل توجهی از نمایندگان کنفرانس صلح ورسای معتقد بودند “عنصر یهودی” نقش تأثیرگذاری در پس افکار و نظرات مردم آنگلوساکسون داشته است. نتیجه فرمول ارائه‌شده توسط اعضای این کنفرانس برای کشورهایی که تحت تأثیر آن قرار گرفتند و همچنین کشورهایی که آن را برای صلح در منطقه اروپای شرقی مضر می‌دانستند، چنین بود: از این پس، جهان توسط مردم آنگلوساکسون اداره خواهد شد که آن‌ها نیز به نوبه خود، تحت تأثیر و کنترل عناصر یهودی قرار دارند.»

ادموند جیمز دو روتشیلد
خاندان روتشیلد

ایجاد نهادهای بین‌المللی توسط صهیونیست‌ها

روچیلدها از این کنفرانس برای به دست آوردن حقوق راه‌آهن متعلق به آلمان‌ها در فلسطین و کنترل زیرساخت‌های آن منطقه استفاده کردند. در 30 مه، جلسه دیگری با اقتباس از این کنفرانس به اصطلاح صلح، به ریاست بارون ادموند دِ روچیلد در هتل مجستیک پاریس برگزار شد و در آن به این تصمیم رسیدند که سازمانی برای مشاوره و کنترل اقدامات تمامی کشورها ایجاد شود. این نهاد «موسسه امور بین الملل» (Institute Of International Affairs) نامیده شد که متعاقباً به دو نهاد مجزا تغییر یافت.

در واقع در بریتانیا، «موسسه سلطنتی امور بین الملل» (RIIA) در سال 1920، و همتای آمریکایی آن، «شورای روابط خارجی» (CFR) در سال 1921 تشکیل شدند. کنترل هر دوی این نهادها بر عهده روچیلدهاست. جالب است بدانید که روچیلدها از کنفرانس صلح ورسای نیز برای راه‌اندازی دومین تلاش آشکار خود در راستای برقراری یک حکومت جهانی استفاده کردند که بهانه ایجاد آن هم پایان دادن به همه جنگ‌ها بود. که البته برخلاف هدف، آغازکننده تمام جنگ‌ها شد. آن‌ها این سازمان را «جامعه ملل» نام نهادند.

ناهوم سوکولوف، رئیس کنگره جهانی صهیونیسم، درباره این موضوع اعلام کرد: «جامعه ملل یک ایده یهودی است. ما آن را پس از بیست و پنج سال جنگ آفریدیم.» در 29 مارس، روزنامه تایمز لندن در مورد بلشویک‌ها در روسیه نوشت: «یکی از ویژگی‌های عجیب جنبش بلشویکی درصد بالای عناصر غیر روسی در میان رهبران آن است. در حقیقت بیش از 75 درصد از بیست یا سی رهبر ارشد، که دستگاه مرکزی جنبش بلشویکی را هدایت‌ می‌کردند، یهودی بودند».

چتم هوس
شورای روابط خارج
ناحوم سوکولوف

جاسوسان یهودی مخفی در روسیه

روچیلدها از روسیه عصبانی بودند؛ چراکه اجازه ایجاد یک بانک مرکزی تحت کنترل خود در این کشور را دریافت نکردند. بنابراین آن‌ها گروه‌هایی از جاسوسان یهودی را جمع‌آوری کردند و آن‌ها را به روسیه فرستادند تا انقلابی را به نفع مردم عادی به راه بیاندازند! در واقع باید گفت که تصرف روسیه توسط نخبگان یهودی، به واسطه روچیلدها صورت گرفت.

در واقع، یکی از این جاسوسان برجسته یهودی، لئون تروتسکی (Leon Trotsky) است. وی حتی زمانی که در وین بود، روابط نزدیکی با بارون دِ روچیلد داشت. جاسوسان یهودی، بر اساس سنت قدیمی و فریبنده جامعه سری یهودیان اشکنازی، اسامی روسی داشتند، برای مثال تروتسکی یکی از اعضای اصلی گروه اول محسوب می‌شد که نام اصلی او برونشتاین بود. این گروه‌ها وظیفه داشتند شورش و آشوب را در سراسر مناطق روسیه رواج دهند. مجله بین‌المللی Jewish Post، در هفته منتهی به 24 ژانویه 1991، یهودی بودن ولادیمیر لنین را هم تأیید کرد. او یک یهودی مخفی محسوب می‌شد که با نام اصلی ولادیمیر ایلیچ اولیانوف متولد شده بود. لنین یکبار گفته بود: «تاسیس بانک مرکزی 90 درصد کمونیزه کردن یک ملت است».

لئون تروتسکی
لنین و انقلاب روسیه

کشتار 60 میلیون مسیحی و غیریهودی در شوروی

بلشویک‌های یهودی در کنار روچیلدها که حامی مالی آن‌ها بودند، در طول تاریخ به کشتار 60 میلیون مسیحی و غیریهودی در قلمرو تحت کنترل شوروی دست زدند. در واقع نویسنده‌ای به نام الکساندر سولژنیتسین در اثر خود، تحت عنوان «مجمع الجزایر گولاگ، جلد دوم» می‌گوید که یهودیان سیستم سازمان‌یافته اردوگاه‌های کار اجباری شوروی را ایجاد و اداره کردند که در آن ده‌ها میلیون مسیحی و غیریهودی جان باختند. او حتی در صفحه 79 این کتاب از روسای این دستگاه که آن را بزرگترین ماشین کشتار انسانی در طول تاریخ جهان معرفی‌ می‌کند، نام‌ می‌برد. برخی از آن‌ها عبارتند از: آرون سولتس، یاکوف راپوپورت، لازار کوگان، ماروی برمن، گنریخ یاگودا، و نفتالی فرنکل که هر شش نفرشان یهودی هستند.

گولاگ یا اردوگاه کار اجباری شوروی

تأثیرات یهودیان در سیاست‌های جهانی اوایل قرن بیستم

در سال 1970 سولژنیتسین جایزه صلح نوبل ادبیات را دریافت کرد. جورج پیتر ویلسون، ماه آوریل در روزنامه London Globe، مقاله‌ای نوشت که حاوی این تعریف از بلشویسم بود: «بلشویسم خلع ید از ملت‌های مسیحی جهان است، به حدی که هیچ سرمایه‌ای در دست آن‌ها باقی نخواهد ماند؛ مگر اینکه یهودیان تمام جهان را در دستان خود بگیرند و در هر کجا که بخواهند سلطنت کنند». در 23 ژوئیه 1919، اسکاتلند یارد (فرماندهی پلیس لندن) به وزیر امور خارجه آمریکا گزارش داد: «اکنون شواهد قطعی وجود دارد که ثابت می‌کند بلشویسم یک جنبش بین‌المللی است که توسط یهودیان کنترل می‌شود. همچنین ارتباطاتی بین رهبران آن‌ها در آمریکا، فرانسه، روسیه و انگلیس در راستای انجام اقدامات هماهنگ، در حال شکل‌گیری است».

در 19 ژوئن همین سال، نقل قولی از بیلی هیوز، نخست‌وزیر استرالیا، در روزنامه Saturday Evening Post بدین شرح منتشر‌ می‌شود: «مونته فیورها (خاندانی مشهور و ثروتمند در بین یهودیان) استرالیا را برای خود گرفته‌اند. علاوه بر این هیچ مزرعه طلا یا گوسفندی از تاسمانیا تا نیو ساوت ولز وجود ندارد که به آن‌ها خراج‌های سنگین نپردازد. در واقع آن‌ها صاحبان واقعی این قاره (استرالیا) هستند. چه فایده‌ای دارد که ما را ملتی ثروتمند بدانند، در حالی که تمام این ثروت در دست یهودیان آلمانی است».

بیلی هیوز
الکساندر سولژنیتسین

کشتار‌های رژیم اسرائیل بعد از اعلام موجودیت!

منابع

1.
کتاب کنیسه شیطان، نوشته اندرو کارینگتون هیچکاک

The Synagogue of Satan: The Secret History of Jewish World
Domination
Book by Andrew Carrington Hitchcock

بدون دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *