«رویای آمریکایی» و اهداف بلندپروازانه‌ای که سیاستمداران آمریکا -چه در دوران تقابل با شوروی و چه پس از فروپاشی آن- به‌ عنوان نشانه‌ای از جایگاه هژمونیک این کشور معرفی می‌کردند، اکنون در مسیر افول و حتی سقوط قرار گرفته است. بر اساس بررسی‌های این مقاله، عواملی همچون حمایت‌های گسترده آمریکا از رژیم اسرائیل (با پشتیبانی ویژه نومحافظه‌کاران) و سلطه سرمایه‌داران و شرکت‌های بزرگ بر اقتصاد داخلی، از مهم‌ترین دلایل فروپاشی تدریجی و دشواری معیشت طبقات عادی جامعه آمریکا به شمار می‌روند. این روند با بازگشت ترامپ به قدرت، شدت و وخامت بیشتری پیدا کرده؛ در واقع چرخه مخرب حمایت‌های آمریکا از اسرائیل جهت تقویت آن در راستای ظلم بیشتر به مردم غزه، تدریجاً شرایط رو به افول و ضعیفی را به وجود آورده که تجلی آن به طور ویژه در داخل آمریکا مشخص شده و بار اصلی آن هم روی طبقات پایین است.

افول رویای آمریکایی و تمرکز ثروت در دست طبقه ثروتمند

روزهای اوج اقتصاد آمریکا مدت‌هاست که سپری شده و ایده‌ای که در قرن بیستم با عنوان «رویای آمریکایی» شناخته می‌شد -رویایی که در آن اکثریت قابل توجهی از مردم آمریکا می‌توانستند به طبقه متوسط بپیوندند یا حتی به ثروت و رفاه چشمگیر دست یابند- در دهه دوم قرن بیست‌ویکم تقریباً به تاریخ پیوسته است.

طبق گزارشی از مؤسسه Moody’s Analytics در فوریه ۲۰۲۴، ده درصد بالای طبقه ثروتمند آمریکا (خانوارهایی با درآمد سالانه دست‌کم ۲۵۰ هزار دلار) در فاصله سپتامبر ۲۰۲۳ تا سپتامبر ۲۰۲۴ نیمی از کل مصرف داخلی آمریکا (حدود ۱۰ تریلیون دلار) را به خود اختصاص داده‌اند. اینکه تنها ۱۲.۷ میلیون خانوار بتوانند بیشتر از بقیه ملت خرج کنند، حقیقتی تکان‌دهنده و نشانه سقوط اقتصادی می‌باشد که از پایان جنگ جهانی دوم تا چند دهه پس از آن، عمدتاً بر پایه مصرف نیازمحور و هزینه‌کردهای کارگران و طبقه متوسط آمریکایی بنا شده بود.1

با این حال، بزرگ‌ترین شگفتی در فروپاشی رویای آمریکایی، شاید این باشد که برای ده‌ها میلیون آمریکایی، این موضوع دیگر شگفت‌آور نیست. فرسایش تدریجی این رویا و شکل‌گیری نوعی سرمایه‌داری مصرفی که هویت آمریکا را از ۱۹۴۵ تا ترکیدن حباب مسکن در سال ۲۰۰۸ تعریف می‌کرد، در واقع بیش از نیم قرن پیش آغاز شده بود. رهبران سیاسی با اعمال تدریجی سیاست ریاضتی بر برنامه‌های رفاه اجتماعی و آموزش، و همزمان با تصویب چندین نوبت کاهش مالیات برای ثروتمندان و شرکت‌های بزرگ، عملاً تحرک و پویایی اجتماعی را از میان بردند؛ به‌ ویژه برای آمریکایی‌هایی که در فقر زندگی می‌کردند.2

ثروتمندان آمریکا
ثروتمندان آمریکا

از سقوط طبقه متوسط تا تحقق خواسته ثروتمندان

گذار از اقتصاد تولیدی به اقتصاد خدماتی، درکنار ماشینی‌سازی چرخه تولید، جابه‌جایی‌های منطقه‌ای، کوچک‌سازی شرکت‌ها و انتقال میلیون‌ها شغل به خارج از کشور، و تحمیل بدهی‌های سنگین به میلیون‌ها آمریکایی بابت درمان و تحصیلات عالی… همه این عوامل، طبقه متوسط آمریکا را از «طبقه تلاشگران» به «طبقه دست‌و‌پا‌زن‌ها» بدل کرده است. همچنین بدتر آنکه، این دقیقاً همان چیزی بود که ثروتمندان آمریکا دهه‌ها در انتظارش بودند.3

به باور بیشتر کارشناسان، قدرت اقتصادی آمریکایی‌های عادی در فاصله سال‌های ۱۹۷۰ تا ۱۹۷۴ به اوج خود رسید. در آن زمان بیش از شش نفر از هر ده آمریکایی می‌توانستند خود را جزو طبقه متوسط بدانند و اقلیت‌های سیاه‌پوست، لاتین‌تبار و دیگر رنگین‌پوستان آمریکا نیز در حال ورود روزافزون به این طبقه بودند.4

اما روایت غالب این است که بحران نفتی اوپک -که در پی حمایت آمریکا از اسرائیل در جریان جنگ یوم‌کیپور ۱۹۷۳ رخ داد- به همراه روند صنعتی‌زدایی در ایالت‌های میانه غربی آمریکا، اقتصاد این کشور را از ۱۹۷۳-۱۹۷۴ به بعد زمین‌گیر کرد. ترکیب بیکاری زیاد و تورم بالا (موسوم به رکود تورمی) به سه دهه سلطه و شکوفایی بی‌پایان اقتصاد آمریکا پایان داد. اما این روایت، همه واقعیت نیست. در حقیقت، شرکت‌های بزرگ، ثروتمندان و حتی دولت فدرال از دهه ۱۹۷۰ به بعد، عمداً منابع را از سمت اهداف مرتبط با از بین‌بردن فقر و تقویت طبقه کارگر و طبقه متوسط منحرف کردند.5 و 6

فقرای آمریکا
فقرای آمریکا

حمله ریگان به برنامه‌های رفاه اجتماعی

برنامه‌های «جنگ با فقر (War on Poverty)» و «جامعه بزرگ (Great Society)» که لیندون جانسون در سال ۱۹۶۵ تصویب کرد، آخرین ضربه‌ای بود که نومحافظه‌کاران در حال ظهور را برآشفت. ایروینگ کریستول، یکی از بنیان‌گذاران جریان نومحافظه‌کاری، در خاطرات خود «جنگ با فقر» را نفرین خوانده و نوشته بود که نومحافظه‌کاران می‌دانستند که «رادیکال شدن سیاسی، راهی برای فقرا جهت خروج از فقر نیست». او و پیروانش بر این باور بودند که فقط یک جامعه‌ بزرگ می‌تواند از رهگذر «مبارزه طبقاتی» پدید آید، و به همین دلیل طراحان سیاستی جانسون را عملاً به «دست‌نشاندگان کمونیست شوروی» متهم کردند.7

نومحافظه‌کاران، چشم‌انداز جانسون برای پایان دادن به فقر و اختصاص بیشتر منابع مالیاتی به شکوفایی همه آمریکایی‌ها را نوعی «کمونیسم خطرناک» می‌دانستند. با پیروزی انقلاب محافظه‌کارانه رونالد ریگان در دهه ۱۹۸۰، نه‌تنها بازمانده‌های برنامه‌های جانسون، بلکه حتی نظام رفاه اجتماعی فرانکلین روزولت در دهه ۱۹۳۰ (New Deal) نیز زیر تیغ ریاضت و تهاجم قرار گرفت. ریگان در یادداشت‌های روزانه‌اش در ۱۹۸۲ نوشت: «رسانه‌ها بی‌صبرانه می‌خواهند مرا در حال نابود کردن نیو دیل نشان دهند. به آن‌ها یادآور می‌شوم که من چهار بار به روزولت رأی دادم. هدف من نابودی برنامه جامعه بزرگ است.» اما در عمل، او با هرگونه سیاست رفاه اجتماعی و تحرک اجتماعی مقابله می‌کرد. ریگان بارها ادعا کرد که «فاشیسم، پایه و اساس واقعی نیو دیل بوده» و برنامه‌ریزان اقتصادی روزولت «با تحسین درباره توانایی موسولینی در راه‌اندازی قطارها» سخن می‌گفته‌اند. 8 و 9

ریگان و تغییر نظام مالیاتی به سود ثروتمندان

در کنفرانس محافظه‌کاران (CPAC) در سال ۱۹۸۵، ریگان اعلام کرد که «از زمان روزولت و نیو دیل، حزب مخالف و به ‌ویژه لیبرال‌ها، میدان سیاست را قبضه کرده بودند» اما اکنون «تقریباً ایده‌ جدیدی ندارند». او افزود که محافظه‌کاران جدید دوباره «رابطه عدالت اقتصادی و رشد اقتصادی» را برقرار کردند و ضروری است نظام مالیاتی عادلانه‌ای برقرار کنیم و نظام کنونی را به‌ کلی تغییر دهیم. از ۱۹۸۱ به بعد، با نفوذ گسترده لابی‌های شرکت‌های بزرگ و ادغام دیدگاه‌های ایدئولوژیک در هر دو حزب جمهوری‌خواه و دموکرات، نظام جدید مالیاتی برای ثروتمندان و شرکت‌ها تثبیت شد.

در دهه ۱۹۵۰، بخش بالایی هرم ثروتمندان آمریکایی‌ تا ۹۱ درصد از درآمد مازاد بر ۲۰۰ هزار دلار خود را مالیات می‌دادند. این نرخ در دهه ۱۹۷۰ به ۷۰ درصد رسیده بود. اما در دوره ریگان، مالیات بر درآمدهای بالا به ۲۸ تا ۵۰ درصد کاهش یافت. هرچند در دهه ۱۹۹۰ دولت بیل کلینتون اندکی این نرخ‌ها را افزایش داد، اما سرمایه‌گذاری در برنامه‌های رفاهی عملاً دو دهه از تورم عقب ماند و با اصلاحات رفاهی هم هرگز بهبود نیافت. 10 و 11 و 12 و 13 و 14

ریگان
ریگان و نومحافظه کاران

ترامپ و سروصدای بزرگ‌ترین انتقال ثروت در تاریخ آمریکا

در دوره ریاست‌جمهوری دونالد ترامپ، مالیات شرکت‌ها به پایین‌ترین سطح تاریخ، یعنی ۲۱ درصد، رسید. این سیاست‌ها سبب انتقال عظیم ثروت از طبقه متوسط، کارگران و فقرا به جیب ثروتمندان و شرکت‌های بزرگ شده است. طبق پژوهشی که کارتر پرایس و کاترین ادواردز در اندیشکده رند (RAND) در سال ۲۰۲۰ منتشر کردند، بین سال‌های ۱۹۷۵ تا ۲۰۱۸، کاهش مالیات‌ها و ریاضت‌های اجتماعی موجب انتقال نزدیک به ۵۰ تریلیون دلار ثروت از ۹۰ درصد پایین جامعه به ۱۰ درصد بالای طبقه ثروتمندان شد. وخیم‌تر آنکه، این روند در دهه ۲۰۱۰ سرعت گرفت و به طور میانگین سالانه ۲.۵ تریلیون دلار جابه‌جایی ثروت اتفاق افتاد؛ همه این‌ها قبل از همه‌گیری کرونا بود. 15 و 16

وضعیت واقعی درآمد برای مردم عادی آمریکا چگونه است؟

در همین حال، وضعیت برای آمریکایی‌های عادی در بخش‌های دیگر اقتصاد هم تیره و تار بوده است. حداقل دستمزد فدرال از سال ۲۰۰۹ تاکنون روی ۷.۲۵ دلار ثابت مانده (در دهه ۱۹۸۰ هم هشت سال بدون تغییر باقی مانده بود). انحصارگرایی شرکت‌ها و کوچک‌سازی مشاغل همچنان فرصت‌های کار با دستمزد مناسب را از بین برده، به‌ طوری ‌که نیمی از کارگران آمریکا کمتر از ۵۰ هزار دلار در سال و یک‌چهارم آنان کمتر از ۲۵ هزار دلار درآمد دارند.17

یوجین لودویگ، رئیس پیشین اداره کنترل ارز آمریکا، امسال طی یادداشتی در مجله پولیتیکو نوشت: «اگر آمارها را طوری فیلتر کنید که شامل بیکاران، کسانی که فقط کار پاره‌وقت دارند، یا کسانی که دستمزدی نزدیک به سطح فقر (حدود ۲۵ هزار دلار) دریافت می‌کنند بشود، سهم واقعی به ۲۳.۷ درصد می‌رسد. به عبارت دیگر، تقریباً از هر چهار کارگر، یک نفر عملاً بیکار است. مسئله‌ای که اصلاً جای افتخار ندارد». این در حالی است که جو بایدن، رئیس‌جمهور پیشین آمریکا، بارها مدعی شده بود که آمریکا در بهترین وضعیت اقتصادی چند دهه اخیر خود قرار دارد.

مرگ رویای آمریکایی

در مجموع باید گفت، اقتصاد آمریکا در سال ۲۰۲۵ دوباره به وضعیت پیش از رکود بزرگ بازگشته است. با این تفاوت که امروز، عادت‌های مصرفی ۱۰ درصد بالای طبقه ثروتمند، تأثیری چندین برابری بر کل اقتصاد دارند و ۳۰۰ میلیون آمریکایی دیگر عملاً نادیده گرفته شده‌اند. 18 و 19 و 20

سرمایه‌داری مصرفی زمانی معنا دارد که اکثر مصرف‌کنندگان توانایی اجاره یا خرید خانه، رفتن به تعطیلات یا حتی تأمین غذا و درمان اولیه را داشته باشند. اما اکنون، این هدف از میان رفته است؛ چراکه از همان ابتدا، مقصود اصلی ثروتمندان همین بوده: بستن راه‌های ورود مردم عادی به رفاه و طبقه متوسط. رویای آمریکایی امروز دیگر چیزی جز یک خیال خام نیست؛ چراکه همه مسیرهای منتهی به آن، سال‌هاست بمباران و نابود شده‌اند.

پایان نظم آمریکایی؛ چرا و چگونه؟

منابع